نکات عربی 1و2و3
[
******نـکـات پـرفـشـنـال عـــربـی (1-2-3)*******
@فعل هایی که بردعا و نفرین دلالت دارند به صورت مضارع التزامی ترجمه می شوند.
رَضِیَ الله عنکَ (خداوند از تو راضی باشد) --- تَبَّت یدا أبی لهب(دستان ابولهب بریده باد)
@هرگاه بعد ازمفعول مطلق بلافاصله نقطه(.)، ویرگول(،) ،حرف جر،کلمه پرسشی(أ – هل...) یا حروف عطف (و،فَـ ،ثُمّ...)بیاید،مفعول مطلق تأکیدی می باشد( اِبتسمت اُمّی فی وجهی اِبتساماً فَفَرحتُ من ذلک.)
نَزَّلَ للهُ القرآنَ تنزیلاً لِهدایهة الانسان. //// من یُطع الله ورسوله إطاعةً،یَنجـح فی الدنیا والآخرة.
@اگرفعلی بر وزن« اُفیلُ » باشد،مانند:«اُریدُ – اُقیمُ – اُشیرُ»مجهول نیست بلکه مضارع معلوم از«باب اِفعال» و«صیغه متکلم وحده»است.
@فعل هایی که هم آهنگ «فِیلَ» و«اُفیلَ» هستند ماضی مجهول اند...(قِیلَ – اُشِیرَ - اُجیبَ...)
@فعل امر،، فعل نهی،،فعل لازم «معلوم» هستند زیرا مجهول نمی شوند.
@ فعل ماضی اجوف ازصیغه ی ششم به بعد( قُلنَ، قُلتَ...) با این که فاءالفعلش مضموم است ولی مجهول نمی باشد ومعلوم است(قُمْنَ – قُمتَ...)
@فعل های ماضی و أمری که با «آ»شروع می شوند ازباب« اِفعال » هستند.
مثال : آمَنوا (ماضی باب افعال) – آمِن(امر باب افعال) – (آتِ : امر باب افعال)، (آتَیٰ : ماضی باب افعال)
@مصدر باب «مُفاعَلَه»گاهی بر وزن «مُفاعاة» و «فِعال» می آید.
مانند : مناجاة – ملاقاة – مکافاة – حِساب – وِفاق - جِهاد
@مصدرباب «تفاعُل» گاهی بر وزن «تَفاعِی» می آید. مانند : تلاقِی - تلافِی - تساوِی - تراعِی - تَعالِی
@مصدرباب «تَفعُّل»گاهی بر وزن «تَفَعِّی» می آید : تَرقِّی – تَجلِّی – تَسلِّی – تَلقِّی
@ لام امر( لام جازمه) : 1- معمولاً اول جمله برسرفعل مضارع می آید وفعل مضارع را مجزوم می کند(به معنی باید می باشد)...2- بعد ازحروف عطف (و – فَـ - ثُمَّ......) 3- بعد ازفعل قال ومشتقات آن 4- بعد ازنقطه (.) و دونقطه ( : ) می آید :
لِـیخرج ْ الطّالب من الصفِّ(دانش آموز باید ازکلاس خارج شود)
فَلْیَتوکّلْ المؤمنون علی الله( مومنان باید به خدا توکل کنند)
قال المعلّم : لِـیکتبْ الطّلاب واجباتهم( دانش آموزان باید تکالیفشان را بنویسند.)
@اگرجمله درمعنا ابهامی نداشته باشد،«اسم تفضیل ها» و«فعل های مبهم» تمییز نمی خواهند.
اِملأ فی قلبی الایمانَ( درقلبم ایمان را پر کن) ابهامی ندارد.(اِملأ : فعل مبهم است)
تَقدَّمَ صدیقی فی الدّراسة ( دوستم دردرس خواندن پیشرفت کرد) ابهامی ندارد.( تَقَدَّمَ : فعل مبهم است)
اِجتهادُک أکثرُ منّی فی الدّراسة . تلاش تو در درس خواندن ازمن بیشتر است(ابهامی ندارد) – أکثر : اسم تفضیل است)
@اسم هایی که آخرشان همزه است، علامت اعرابشون اصلیه :
مثل : قارِئ – هازِئ – مُخطِئ -- ( أنا قارئُ القرآن – سلّمتُ علی قارئِ القرآن )
@ هادٍ – لیالٍ – أراضٍ – ثمانٍ – أیدٍ...اسم منقوص هستند...
@گاهی اِعراب صفت و موصوف درظاهر شبیه به هم نمیشه . به این مثال ها توجه کن :
سافرتُ الی مکّةَ المُکرّمةِ /// اُسافرالی مناطقَ مختلفةٍ لصِّیدِ الحیواناتِ النّادرةِ /// قرأتُ قصّةَ أیوبَ النبیِّ.(النبیِّ : صفت است) /// رَأیتُ مساجدَ عظیمةً /// فی قراءةِ القرآن منافعُ کثیرةٌ.
@ درزبان عربی همزه ازامرچهارفعل«خُذْ – کُلْ – مُرْ – سَلْ»حذف شده است لذا این فعل ها مهموز هستند.( از ریشه ی أخَذَ – أکل – أمَرَ - سألَ )
@همزه ی فعل«رَأیٰ» اِستثناءً درمضارع حذف می شود(یَرَیٰ)
وزن «رأیٰ – یَرَیٰ » فَعَلَ – یَفعَلُ می باشد..
@ تنها فعل معتلی که مجزوم به حذف حرف علّه میشه مضارع ناقص است اون هم درصیغه های ( 1-4- 7- 13-14)
@ برای عباراتی ازقبیل :« اَیَّتُها النّساءُ – اَیَّتُها المؤمناتُ – اَیَّتُها الطّالباتُ» فعل مضارع یا امر را به صورت « جمع مؤنث مخاطب »بیاورید. اَیَّتُها النّساءُ اِذهَبنَ الی البیت(لاتَذهَبنَ الی البیت)
@مصدرباب « اِفعال» گاهی هم آهنگ با« إفالة» و« إیفال» می آید. مثال : إقامة – إجابة – إیجاد – إیمان – إیراد
@سه فعل «خاف – نام – نال» درصیغه ی 6 ماضی(ماضی للغائبات) به صورت«خِفنَ – نِمنَ – نِلنَ» ولی درصیغه ی6 امرمخاطب( امر للمخاطبات ) به صورت« خَفنَ – نَمنَ – نَلنَ » می آیند..
@کلمات «أوَّل مُؤنث آن : اُولَیٰ» و«آخَر مؤنث آن : اُخرَیٰ» اسم تفضیل هستند.
وکلمه ی« دُنیا »و«عُلیا »اسم تفضیل بروزن« فُعلَیٰ»هستند که الف آن ها استثنائاً به شکل الف بلند«ا» نوشته شده است.
@«هٰؤلاءِ و اُولئکَ»فقط برای جمع انسان مذکر و مؤنّث به کار می روند و برای اشاره به جمع های غیرانسان باید از«هٰذه»
و«تلکَ» استفاده کنیم : هذهِ کتبٌ – تلکَ کتبٌ – هؤلاءِ المعلّمونَ – اُولئکَ المعلّمونَ – هؤلاءِ المعلّماتُ – اُولئکَ المعلّماتُ
@فعل های مجهول،متعدی هستند زیرا فعل های لازم مجهول نمی شوند(لذا هرفعل مجهولی متعدی است)
@هرفعلی که دارای نون وقایه باشد متعدی است زیرا «ي» بعد از نون وقایه حتماً مفعولٌ به است؛مانند : نَصَرَنِـی – نَصَرَتـنِی
@« آخَر» غیرمنصرف است اما «آخَـرینَ – آخَـرونَ» مـنـصـرف می باشند زیرا اگریک اسم غیرمنصرف،به صورت
جمع
مذکرسالم درآید،دیگر«غیرمنصرف» محسوب نمی شود.
@فعل مضارع به شرطی مجهول است که هم حرف مضارع آن مضموم باشد وهم عین الفعل آن مفتوح یا الف باشد( یُنصَرُ- یُقالُ)
@اگردرفعل ماضی، حرف اول مضموم ُ باشد اصولاً مجهول است(بجزاجوف واوی که ازصیغه ی «6»به بعد حرف اول
آنها ُ ضمه دارد ولی معلوم هستند : قُـلْنَ)
@«کَـسِل»به معنی «تنبل» و«تَعِب» به معنی«خسته» مُشتق هستند.اما«کَسَل»به معنی تنبلی و«تَعَب» به معنی خستگی جامد هستند.
@«مَن»دروسط جمله همیشه «مَن» موصول است.
@اسم های اشاره ی «هٰذانِ – هٰذَینِ – هٰاتانِ – هٰاتَینِ »معربند.
@اسم های موصول«اللّذانِ – اللّذینِ – اللّتانِ – اللّتَینِ» معرب هستند.
@فعل مضارعِ ناقص درحالت جزم دارای اعراب فرعی«حرفی»است:( لم یَدعُ – لم یَهدِ – لم یَرضَ: مجزوم با حذف حرف علّه)
@اسم «ال»دار بعد ازاسم اشاره اگرمشتق باشد« صفت»است و اگرجامد باشد« عطف بیان» است.
@آیاهراسمی درابتدای جمله باشد مبتداست؟ خـیـر، برای مثال ممکن است «مفعولٌ به مقدم» یا«مفعولٌ فیه»
باشد،مانند: علیّاً اَکرَمتُ(مفعولٌ به مُقدّم) - الیومَ اَکمَلتُ لکم دینَکم( مفعولٌ فیه ) – اِیّاکَ نَعبُدُ (مفعولٌ به مُقدّم)
@جمع مؤنّث سالم فقط درحالت «نصب»دارای اعراب فرعی است وعلامت نصب آن با کسره است.
@اِعراب فعل مضارع ناقص درحالت رفع(درصیغه های 1-4-7-13-14)مثل : یَدعُو – یَهدِي – یَرضَیٰ(تقدیراً مرفوع می باشد) همچنین اِعراب مضارع ناقص درحالت نصب به شرطی که عین الفعل آن مفتوح باشد(أن یَرضَیٰ) تقدیریاست.
@اولین ویژگی «مَن» و«ما»ی شرط این است که بلافاصله پس ازآنها یک فعل قرار می گیرد و به همین دلیل «مَن» درجمله های«مَن الّذی یَعمَل فی المزرعَة» و«مَن الّذی یَنزِلُ المَطَرمِن السَّماء»اسم شرط نیستند.
@«مَن» و«ما»ی جازمه همان«مَن» و«ما»ی شرط هستند.
(عیّن«ما»الجازمة – عیّن«مَن»الجازمة)
@اعراب کلمه ی «المساکین» درعبارت«رَأیتُ المساکینَ»چیست؟ مفعولٌ به و منصوب با فتحه ی اصلی زیرا«المساکین»جمع مکسراست. @برخی ازأسماء به هیچ کلمه ای مضاف نمی شوند واسم بعد ازآنها هیچ گاه مضاف الیه نیست که به آنها«أسماء ممتنع الإضافة» می گویند که عبارتند از:«ضمایر – أسماء اشاره – أسماء موصول – أسماء استفهام – أسماء شرط - أسامی «أل» دار - أسامی تنوین دار - أسامی عَلَم» @ درعربی به فعل معلوم«المبنیّ للمعلوم » و به فعل مجهول«المبنیّ للمجهول»گفته می شود.
@ سه حرف اصلی فعل «یَرَیٰ» رَأیَ می باشد. (همزه ی «رَأیَ» درمضارع وجوباً حذف می شود.)
@ماضی للغائبات و امرللمخاطبات«باعَ» و«خافَ» کدام است؟( بِعْـنَ / بِعْـنَ – خِفْـنَ / خَفْـنَ ) @«لا»ی جازمه همان لای نهی است.( لایَذهَبْ – لایَذهَبا – لایَذهَبُوا ..... لاتَذهَبْ – لاتَذهَبا – لاتَذهَبنَ ..... لاأذهَبْ – لانَذهَبْ )
@«اَحَبَّ - یُحِبُّ : دوست داشت»- اَحَسَّ – یُحِسُّ : احساس کرد» - «اَقَلَّ – یُقِلُّ : کم کرد»- «اَلَحَّ – یُلِحُّ : اِصرار کرد» - «اَضَلَّ – یُضِلُّ :
گمراه کرد» ازباب افعال هستند زیرا این فعل ها دراصل مضاعف هستند و فعـل مضاعـف به هربابی برود آن باب را تشدید دار می کند.
@هرفعلی که یکی از ضمایر مُتّصل منصوبی به دنبالش بیاید آن فعل حتماً متعدی است؛ مانند: نَصَرَهم – حَفَضَکم – رأیتُکَ
@هرفعلی که در باب اِنفعال باشد صددرصد لازم است؛مانند: اِنکسر : شکسته شد - إنزَعَجَ : ناراحت شد. – اِنصرَفَ : روانه شد.
@هرفعلی که بر وزن« فَعُلَ » باشد صد درصد لازم است؛ مانند: «حَسُنَ : نیکو شد» - «کَبُرَ : بزرگ شد» - « کَثُرَ » : زیاد شد.
@«اسم مفعول مجرد» ازفعل های ناقص بروزن« مَفعِیّ »می آید،مانند:«مَهدِیّ – مَرضِیّ – مَبنِیّ»
@اگرفعل ثلاثی مجرد از نوع مُضاعف باشد اسم فاعلش بروزن«فالّ» می آید: ضَـلَّ : ضالّ
@ کلماتی که بروزن« فعیل» باشند ولی معنی صفتی نداشته باشند جامد هستند نه مشتق.
مانند : سبیل(راه) – طریق(راه) – حلیب(شیر) – ربیع(بهار) – قمیص(پیراهن) – حدید(آهن) – حدیث(سخن)
أَسماء أربعه( اسم ازنظر حرف آخر چهار نوع است:)
1- اسم مَقصور:اسم مُعربی است که به الف ختم می شود( سمیرا – کبرَیٰ- الوصایا- المرضَیٰ - العصا ......... )
2- اسم مَنقوص:اسم مُعربی است که به یای ماقبل مکسورختم می شود ( الداعِی – القاضِی- المعاصی.........)
3- اسم مَمدود:اسم مُعربی است که به الف وهمزه ختم می شود ( زهراء – أسماء – حمیراء – زکریاء- علماء....
4- اسم صَحیح الآخر: اسم مُعربی است که جزهیچ یک ازموارد بالا نباشد( سعید – زینب – فاطمة - وحْی - نبِیّ)
@هراسمی که آخرش «ة» داشته باشد صحیح الآخر است(فائزة – مهدیة - طاهرة – حمزة – شجرة – غالیلة – السّاعیة....)
@برای تشخیص اسم از نظرمقصور،منقوص،ممدود یا صحیح الآخربودن به خود اسم نگاه می کنیم نه مفرد آن:
قُضاة : صحیح الآخراست مفرد آن « القاضِی » اسم منقوص است.
عُلماء : ممدود است مفرد آن «علیم » صحیح الآخراست.
المَرضَیٰ : مقصوراست مفرد آن «المریض »صحیح الآخر است.
أیدِي : منقوص است مفرد آن « ید »صحیح الآخر است.
لیالِي : منقوص است مفرد آن« لیلة »صحیح الآخر است.
@ تقسیم بندی فوق صرفاً درباره اسم های معرب است و درباره اسم های مبنی مطرح نیست لذا موارد زیر همگی غلط هستند.
الَّذی : منقوص(نیست) /// هذا : مقصور(نیست) /// هؤلاءِ : ممدود(نیست) /// ذلکَ : صحیح الآخر(نیست)
تـوجـه:«ما»ی موصول نیزگاهی دراول جمله می آید.(مثال های زیر را حفظ کنید)
ما عند اللهِ خیرٌ و اَبقَی : آن چه نزد خداست بهتر وماندگارتر است. //// ما تقوله کلامٌ صحیحٌ : آن چه می گویی سخنی صحیح است.
ما عند اللهِ ألّذُ و أطیبُ : آن چه نزد خداست لذیذ تر و پاک تر است. ///// ما سألتَنی کان مفیداً : آن چه ازمن پرسیدی مفید بود.
ما عند الناس یَنفَدُ و ما عند الله باقٍ : آن چه نزد مردم است تمام می شود وآن چه نزد خداست ماندگار است.
ما نُعطِی الآخرین من أموالنا یضاعفُه الله لنا( آن چه از اموالمان به دیگران عطا می کنیم خداوند آن را برایمان دوبرابرمی کند)
یک نکته تجربی : ازسؤالات تجزیه وترکیب دوتاش مربوط به فعل هست ویک تست هم دررابطه با اسمه،دقت کنید تستهایی که درمورد فعل هست رو از راست به چپ وتست هایی که درباره اسم هست رواز چپ به راست حل کنید.یعنی درباره
« فعل ها» اول تجزیه را بخونید ولی درباره « اسم ها » اول ترکیب را بررسی کنید تا بتونید2تا گزینه را حذف کنید.****
محمد حسینی نسب کارشناس ارشد زبان وادبیات عرب – مدرس دبیرستان های شهرستان کوهدشت